داتام ، سردار قدرقدرتی غیرآریایی ؛ که با خیانت ، حیله گری و نامردی پسر آریوبرزن آریایی - سردار هخامنشی - کشته شد
هخامنشیان (بخش649)
" از وقایع سلطنت اردشیر (دوم) ، یکی هم قضایای داتام است و در این باب کرنلیوس نپوس نویسنده ی رومی چنین گوید : در سفر جنگی اردشیر به مملکت کادوسیان ، کامیسار نامی که حکومت لک سیری را داشت کشته شد . (این ولایت قسمتی از کاپادوکیه و مجاور کیلیکیه بود) . کامیسار از اهل کاریه به شمار می رفت ، ولی زنی داشت سکایی و از او پسری داتام نام که بعد از پدر در ولایت مزبور جانشین او شد . اول دفعه ای که داتام شجاعت و کفایت خود را نشان داد در قضیه تیوس ، پادشاه پافلاگونیه بود که نیز با اردشیر مخالفت می کرد . چون تیوس با داتام قرابت داشت او در ابتدا ملایمت بکار برد تا مگر پادشاه مزبور را به اطاعت درآورد . ولی این وسیله نتیجه نداد و حتی نزدیک بود داتام به دام افتاده ، هلاک شود . پس از آنکه داتام از مرگ حتمی بجست ، به تیوس اعلان جنگ داد و با وجود اینکه آریوبرزن والی لیدیه و یونیه و فریگیه او را رها کرده ، کمکی نرسانید ، داتام تیوس ، زن و اولاد او را اسیر کرد و بعد برای اینکه بهره مندی خود را به شاه بنماید ، اسیر خود تیوس را برداشته ، عازم دربار شد . هنگامی که می خواست وارد دربار گردد کاری کرد که موجب حیرت شاه و درباریان گردید . توضیح آنکه تیوس شخصی بود بلندقامت که سیمایی داشت خشن ، صورتی پر از موهای دراز و ریشی بلند و انبوه . داتام لباسی فاخر بر او پوشید و طوق و یاره های طلا به گردن و دست های او درآورد و خود لباسی از پارچه زبری در بر کرده ، کلاه خود شکاری بر سر نهاده ، گرزی به دست راست و سر ریسمانی را که تیوس را به آن بسته بود به دست چپ گرفته او را مانند جانوری درنده پیشاپیش خود راند و بدین نحو وارد دربار شد . تازگی این منظره تمام درباریان را به تماشای آن جلب کرد و ازدحامی غریب روی داد . بعض اشخاص که به تماشا شتافته بودند اسیر داتام یعنی پادشاه پافلاگونیه را شناختند و دوان نزد شاه رفته ، خبر ورود عجیب داتام را به او رسانیدند . شاه این خبر را باور نکرد و فرناباذ را فرستاد تا تحقیق کرده خبر صحیح بیاورد . او بزودی برگشت و خبر مزبور را تایید کرد و اردشیر فرمود که داتام با اسیرش به حضور بیاید . داتام به نحوی که ذکر شد به بارگاه شاه وارد شد و اردشیر چون این منظره ی غریب و خنده آور را دید نتوانست از اظهار شادی و شعف خودداری کند ؛ بخصوص که هیچ انتظار دستگیر شدن یاغی خود را نداشت . شاه ، داتام را بسیار نواخت و پاداش خوبی به وی داد . بعد او را مامور کرد که در لشکرکشی فرناباذ و تیترستس به مصر شرکت کند و به او اختیاراتی داد که با اختیارات دو سردار مزبور مساوی بود . پس از چندی اردشیر فرناباذ را احضار کرده ، سرداری قشون را به داتام سپرد و او در تهیه ی قشون کشی شد ، ولی دیری نگذشت که اردشیر امر کرد داتام قوه ی خود را بر علیه آسپیس والی کاتاانی به کار برد . والی مزبور نظر به اینکه ایالت او دارای معابر تنگ و جنگل های زیاد بود و با قوه ی کم می توانست در مقابل لشکر زیاد پا فشارد یاغی شده ، مالیاتی را که برای دربار حمل می کردند ضبط کرده بود . داتام با اینکه منافعش اقتضا می کرد به مصر برود ، برای اجرای امر شاه با چند نفر از مردان کارآزموده ی جنگی به کشتی نشسته ، به کیلیکیه درآمد و بعد ، از کوه های توروس عبور کرده ، وارد ایالت آسپیس شد . والی یاغی چون خبر آمدن داتام را شنید از پی سیدیان کمک طلبید و دارای قوه ی زیاد گردید . ولی داتام بی اینکه متزلزل شود با نهایت جرات و جلادت بر آسپیس تاخت و چون والی یاغی ، وضع را چنین دید خود را باخت و تسلیم گردید و داتام ، اسیر را به مهرداد پسر آریوبرزن سپرد تا او را به دربار شاه برد . در این احوال که داتام به تسویه قضیه آسپیس پرداخته بود ، اردشیر پشیمان شد از اینکه داتام یکی از بهترین سرداران خود را از جنگ مهمی مانند جنگ مصر بازداشته و چاپاری به آسه مقر قشون ایران که می بایست به مصر حمله برد ، فرستاد تا به داتام بگوید از محل مزبور حرکت نکند . چاپار شاه در راه به اشخاصی که آسپیس را به دربار می بردند برخورد و این نکته که داتام به این زودی بهره مند گردیده ، اثر بسیار خوبی در شاه کرد و داتام نزد اردشیر بسیار مقرب و مورد اعتماد شد ، ولی درباریان بر او حسد برده ، هم عهد شدند که او را هلاک کنند . شخصی در دربار بود پانداتس نام که حفاظت خزانه را بر عهده داشت . او از کنکاش درباریان نسبت به داتام آگاه شده ، وی را مطلع داشت و به او رسانید که اگر در جنگ مصر بهره مند نگردد ، دچار مخاطره ای بزرگ خواهد شد . داتام تردید در صحت این خبر نکرد و با چند نفر از همراهان صدیق خود از خدمت اردشیر دست کشیده ، به طرف کاپادوکیه رفت و از آنجا به پافلاگونیه درآمده ، آن را تسخیر کرد . در این احوال به او خبر رسید که پی سیدیان می خواهند بر او قیام کنند . داتام پسر خود را به قصد آنها روانه کرد و او در جنگ کشته شد . پس از آن خود داتام به جنگ دشمن شتافت و چون میتروبرزن پدرزن او یقین کرد که دامادش از عهده ی پی سیدیان برنخواهد آمد شبانه فرار کرده نزد آنها رفت . وقتی که خبر فرار او به داتام رسید ، در لشکر خود انتشار داد که پدرزنش به حکم خود او نزد دشمن رفته و در ازای چنین فداکاری باید او را نجات داد و اگر سپاهیان دشمن از درون و بیرون مورد حمله ی قوای میتروبرزن و سپاهیان داتام گردند ، همه ریزریز خواهند شد . پس از آن داتام حمله را شروع کرد و پی سیدیان چون یقین کردند که میتروبرزن و کسان او با داتام تبانی کرده اند ، اول به سپاهیان میتروبرزن پرداختند . داتام از این موقع(یت) استفاده کرده قلب قشون پی سیدیان را درهم شکست و عده ی زیادی از آنها کشته ، اردوی دشمن را به تصرف درآورد . در این احوال ، شیس ماس ، پسر بزرگ داتام به اردشیر اطلاع داد که پدرش یاغی شده ؛ و بر اثر آن اردشیر اوتوفرادات را مامور کرد که او را به اطاعت درآورد . وقتی که داتام خبر نزدیک شدن این سردار را شنید ، در ابتدا خواست دربند کیلیکیه را تصرف کرده ، نگذارد دشمن او وارد این ولایات گردد ؛ ولی به دربند مزبور دیر رسید و نتوانست مقصود خود را انجام دهد . پس از آن داتام جایی را برای جنگ برگزید که برتری عده ی اوتوفرادات بی اثر ماند . عده قشون اوتوفرادات عبارت بود از : بیست هزار سوار ، صد هزار پیاده ، سه هزار فلاخن دار از مردان جنگی که ایرانی های آن زمان کرداس می نامیدند و نیز هشت هزار نفر از اهل کاپادوکیه ، پنج هزار نفر از اهل پافلاگونیه ، ده هزار فریگیانی ، پنج هزار لیدیانی ، سه هزار اسپاندیانی و پی سیدیانی ، دو هزار از اهل کیلیکیه ، همانقدر کسپیانی و ده هزار ارمنی . عده نفرات داتام به قدری کمتر بود که می توانست فقط یک نفر در مقابل بیست نفر بگمارد . با وجود این داتام حمله برد و عده ای زیاد از سپاهیان اردشیر کشت و حال آنکه تلفات او فقط هزار نفر بود . پس از آن داتام باز برتری خود را حفظ کرد ، زیرا فقط وقتی به دشمن حمله می کرد که موقع(یت) نظامی را برای زیادی قوای دشمن و کمی قشون خود مناسب می دید ؛ یعنی وقتی که حساب کرده ، به این نتیجه می رسید که به واسطه ی معبرهای تنگ سپاهیان شاه نمی توانند از فزونی عده شان استفاده کنند . بالاخره اوتوفرادات دید که نتیجه جنگ برای شاه و خود او خطرناک است و بنابراین با داتام داخل مذاکره شد که او با شاه صلح کند و صلح انجام یافت ؛ ولی اردشیر کینه داتام را به دل گرفت و با این مقصود دام هایی برای او گسترد و داتام هر دفعه بواسطه ی زرنگی با بهره مندی از این دام ها بیرون جست تا آنکه بالاخره مهرداد پسر آریوبرزن خاءنانه این سردار رشید را کشت . توضیح آنکه به اردشیر وعده کرد داتام را بکشد مشروط بر اینکه پس از آن ، شاه به او اجازه دهد هر آنچه خواهد بکند و برای استحکام عهد و پیمان ، چنانکه عادت پارسیان است ، صورت (و) یک دست راست را برای او بفرستد . اردشیر چنین کرد و مهرداد وانمود که به شاه یاغی شده و پس از چندی روابطی با داتام یافت . زمانی گذشت تا مهرداد دریافت که جلب اعتماد داتام را کرده و از او خواست یکدیگر را ملاقات و نقشه ی جنگ بزرگی را بر ضد شاه طرح کنند . داتام راضی شد و محل و روز ملاقات معین گردید . مهرداد قبل از روز موعود به محل مزبور رفته ، شمشیرهایی جدا جدا زیر خاک کرد . بعد در روز معهود ، داتام و مهرداد یکدیگر را ملاقات کردند و پس از آنکه داتام از مهرداد مفارقت جست ، هنوز خیلی دور نشده بود که شنید مهرداد او را صدا می کند و می گوید مطلبی را فراموش کرده مذاکره کند . داتام برگشت و مهرداد شمشیری از خاک بیرون کشیده ، زیر لباس پنهان کرد و همین که داتام به او رسید ، محلی را نشان داده گفت "اینجا برای اردوگاه خیلی مناسب است" و چون داتام برگشت که آن محل را ببیند ، مهرداد شمشیر را از پشت به تن او فرو برد و او در حال افتاد و درگذشت .
کرنلیوس نپوس در خاتمه گوید : "این مرد بزرگ که به واسطه زرنگی و احتیاط نسبت به عده ای زیاد از دشمنان خود فاتح بود و هیچ گاه به خیانت و غدر متوسل نشد ، بالاخره به دامی افتاد که خاءنی دوست نما برای او گسترده بود ."
حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1034 - 1029
تذکر :
1 . یاد آن سخن جعلی و بی سندی افتادم که کوروش پرستان - مزدوران صهیونیسم - به کوروش نسبت داده بودند : " مرد پارسی دروغ نگوید ، حتی به هنگام مرگ در میدان جنگ ! " . چقدر واقعیت اقدامات هخامنشیان از این سخن جعلی و بی سند کوروش پرستان دور است . کی کوروش پرستان دست از نفاق و دروغگویی بر خواهند داشت ؟! ادعا و شعار "کردار و پندار و گفتار نیک"شان ، گوش فلک را کر کرده ؛ و در عین حال ، اکاذیب ، جعلیات ، تحریفات تاریخی ، سخنان بی سند و جعلی ، و شایعاتشان ، فضای مجازی را پر کرده . روده راستی در شکم این مزدوران صهیونیسم - کوروش پرستان - وجود ندارد .
2 . هدف از نقل این مطلب از کتاب ، تایید همه ی اعمال داتام نیست . بالاخره او هم همچون هخامنشیان کشورگشایی کرده ، و افرادی را هم کشته است ؛ هر چند کشتارهایش به پای جنایات هخامنشیان نمی رسد .
اما نباید همه چیز را سیاه و سفید دید . او خصوصیات مثبت قابل توجهی داشته ؛ منجمله :
توان مدیریت بالا ، رشادت و شجاعت ، بهره وری بالا ، شکست ناپذیری ، استقلال فکر از سلسله جنایتکار هخامنشی ، پرهیز از خیانت و حیله گری و ...
او با استعدادها و مهارت های فراوانش اگر در خدمت پیامبری می بود و توسط او هدایت می شد ، قطعا می توانست در راه خدا ، ظلم ستیزی و برای خدمت به بشریت ، خدمات شایان توجه و پیشرفتهای عظیمی بکند .
نکته مهم اینکه حتی در صورتی که او با خیانت سردار هخامنشی کشته نمی شد ، به احتمال زیاد می توانست سلسله جنایتکار و حیله گر هخامنشی را از میان برداشته ، ایران را فتح نموده ، و بسیار قدرتمند نماید ، و علاوه بر آن ، نگذارد که ایران بدست اسکندر و یونانیان بیفتد .
3 . نکته مهم دیگر اینکه او شخصی غیرآریایی بود که با خیانت ، حیله گری و نامردی شخصی آریایی - فرزند آریوبرزن - کشته شد .
داتام ، از نسل قوم سکایی ها و کاریایی ها بود . سکایی ها ، همان قوم ایرانی هستند که چهار هزار سال بیشتر از آریایی ها در ایران قدمت داشته اند . آریایی ها نهایتا حدود سه هزار سال است به ایران آمده اند ولی سکایی ها هفت هزار سال است در ایران حضور دارند . رستم دستان هم از نسل سکایی ها بود . نوادگان سکایی ها هم اکنون در ایران حضور دارند . البته در گذر زمان ، ژن آنها همچون ژن اقوام دیگر (مثل آریایی ها ، اعراب ، ترک و ...) در کل ایران و حتی کشورهای اطراف ، ترکیب و منتشر شده است .
###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357
هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...
ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 312 تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 6:08