پدرکشی و پسرکشی هخامنشیان / توطءه داریوش برای قتل پدر / قتل داریوش توسط پدر
هخامنشیان (بخش661)
" ... داریوش کاملا تحت نفوذ تیریباذ درآمد و او کنکاشی ترتیب داد که درباریان زیادی در آن داخل بودند . در این احوال یکی از خواجه ها از کنکاش مزبور آگاه شده ، شاه را مطلع کرد . موضوع کنکاش این بود که شبانه داخل اطاق خواب شاه شده ، سرش را از بدن جدا کنند . اردشیر پس از اینکه خبر مزبور به وی رسید ، دید نه می تواند این خبر را بی اهمیت تصور کند زیرا جانش ممکن است در خطر باشد و نه فورا باور کرده ترتیب اثر به آن بدهد . این بود که به خواجه ی مذکور سپرد قدم به قدم مراقب احوال کنکاشیان باشد و بعد امر کرد در اطاق خواب پشت تخت خوابش دریچه ای به اطاق دیگر باز کرده و آنرا با پارچه ای بپوشند . در ساعتی که خواجه معین کرده بود اردشیر بر تخت خواب خوابیده منتظر کنکاشیان گردید . اینها در ساعت معهود وارد اطاق شدند ولی اردشیر تامل کرد تا آنها نزدیک گشتند و همه را شناخت . بعد همین که آنها خنجرها را کشیده ، به طرف تخت شاه رفتند ، اردشیر پرده ی دریچه را بلند کرده ، به اطاق دیگر رفت و در را بسته ، فریادکنان قراولان را طلبید . در این احوال چون کنکاشی ها تیرشان به سنگ آمد و شاه آنها را شناخت گریختند و به تیریباذ هم گفتند چنان کند ولی قراولان رسیده تیریباذ را احاطه کردند و او چند نفر را کشت تا آنکه زوبینی به او اصابت کرده وی را از پای درآورد . پس از آن به حکم اردشیر داریوش و اطفال او توقیف شدند و به امر شاه محکمه ای از قضات شورای شاهی تشکیل گردید و اشخاصی نیز به حکم شاه معین شدند تا تقصیر داریوش را بگویند . علاوه بر این اقدامات اردشیر امر کرد که منشی های محکمه عقیده قضات را نوشته نزد او آورند . قضات به اتفاق آراء حکم اعدام دادند و مجریان احکام محکمه داریوش را گرفته به اطاقی که پهلوی محکمه بود بردند و جلاد با تیغش حاضر شد که رای محکمه را اجرا کند ولی همین که داریوش را دید متوحش شد و به طرف درب اطاق عقب رفت زیرا نیارست بر ولیعهد دست بلند کند . قضاتی که در اطاق دیگر بودند او را تشجیع کردند که وظیفه خود را انجام دهد و جلاد پس از آن داریوش را گرفته سرش را با تیغ از بدن جدا کرد . پلوتارک گوید : بعض مورخین گفته اند که اردشیر در محکمه حاضر بود و وقتی که داریوش دید تقصیر او ثابت شده در پیش شاه رویش را به زمین نهاده عفو خود را با عجز و الحاح درخواست کرد ولی اردشیر برخاست و از شدت غضب و خشم ، قمه ی خود را کشیده آنقدر داریوش را زد تا او جان سپرد و بعد که به قصر خود برگشت آفتاب را پرستش کرد (مقصود میثر رب النوع آفتاب است) و به درباری ها گفت : " ای رجال پارس ! به خانه های خود برگردید و به همه بگویید شخصی که بر ضد من کنکاش کرده بود ، کنکاشی که بزرگترین جنایت و بی دینی است هرمز بزرگ او را سیاست کرد . "
... ژوستن گوید که پنجاه نفر از برادران داریوش در این جنایت شرکت داشتند و پس از قتل داریوش زنان و اولاد او را هم کشتند ... "
حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1043 - 1041
###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357
هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...
ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 6:08