تاریخ ایران (74) : علل شکست بابل متمدن ، مجهز و ثروتمند از کوروش

خرید بک لینک

تکمله ی مطلب 72


تاریخ ایران (بخش74)


تذکر :

الف . این مطلب ، تکمیل کننده ی مطلب شماره 72 است . پیشنهاد اکید می شود قبل از مطالعه این مطلب به آن مراجعه کنید .

ب . آنچه در این مطلب (74) می خوانید :

1 . علل شکست بابل از کوروش

2 . نقش فساد اخلاق و ضعف روحی در شکست یکی از متمدن ترین ، پیشرفته ترین و مجهزترین کشورها (از نظر دفاعی) از کوروش

3 . نقش روح قوی کوروش و لشکرش در برتری و پیروزی قاطع بر آن کشور متمدن و ثروتمند (بابل)


" ... برای فهم وقایع این زمان باید بدوا با اوضاع بابل آشنا شویم .

بابل شهری بود که در آن زمان نظیر نداشت ؛ بخصوص که پس از سقوط نینوا و سارد ، بر وسعت و ثروت آن افزوده بود . موقع(یت) آن در میان جلگه هایی که از حیث حاصلخیزی کمتر نظیر دارد ، وضع جغرافیایی آن در کنار رود فرات و در سر راه هایی که سه قاره ی آسیا و اروپا و افریقا را به هم اتصال می داد ، نزدیکی این شهر به دریای مغرب ، دریای احمر و خلیج پارس ، ارتباط آن به واسطه ی این خلیج با دریای عمان و هند ، مقام بسیار ممتازی برای بابل ذخیره کرده بود : از اطراف و اکناف عالم مال التجاره ، امتعه و اشیاء نفیسه ، مانند سیل ، به طرف این شهر جاری بود و مردمان گوناگون از نژادها ، ملل و مردمان مختلف در این شهر جمع می شدند ، تا استفاده از این ثروت کنند . گذشته از این محسنات ، بابل یک چیز هم داشت که کمتر در اراضی حاصلخیز دیگر دیده می شود : بابل بیمی از خشکسالی و قحطی نداشت ؛ چه رود فرات و دجله آب های فراوان به جلگه های آن می رساند و بابلی ها برای اینکه خود را از قید تحولات جوی آزاد کرده باشند ، ترعه ها و جوی های زیاد ساخته ، از آب های رودخانه های فرعی که به فرات و دجله می ریزد و نیز از رودهایی که از کوه های کردستان جاری است استفاده های بی حد و حصر کرده ، محصولات مملکت را ترقی داده بودند . این ترعه ها و جوی ها را با دو مقصود می ساختند : در موقع صلح ، زمین های وسیع بابل را آبیاری می کرد ؛ در وقت جنگ برای سواره نظام دشمن تقریبا در هر قدم عایق و مانعی بود . چون ممالکی که محصول فلاحتی شان زیاد است ، قهرا تجارتشان ترقی می کند . بابل هم مرکز تجارت عالم آن روزی شده بود . فنیقی ها ، مصری ها ، حبشی ها ، کرسی ها ، اهالی ساردین و اسپانیا ، اعراب ، هندی ها و سایر ملل از اطراف عالم به اینجا آمده ، امتعه ی خود را فروخته و امتعه ای که لازم داشتند در اینجا خریده ، به اکناف عالم حمل می کردند . این مردمان با قیافه ها ، لباس ها ، اخلاق و عادات گوناگون در میان مردم بابل در کوچه های آن می دویدند ، در بازارهای بابل جمع می شدند ، به زبان ها و لهجه های مختلف حرف می زدند و همه آنها یک مقصود داشتند : متاع خود را گرانتر بفروشند و مایحتاج خود را ارزانتر بخرند . مقام بلند بابل منحصرا از رونق زراعت و تجارتش نبود . بابل دارای چیزهای دیگری هم بود که در آسیای آنروز به او اختصاص داشت . این چیزها علوم و فنون و صنایع بود . هنگامی که در بازارهای بابل ، جمعیت ها برای خرید و فروش ازدحام می کردند وقتی که کشتی ها و کاروان ها ثروت تمام عالم را به بابل و بنادر آن ، یا از بابل به اکناف عالم می بردند ، در مدارس آن نجوم ، طب ، طبیعیات ، فلسفه ، ماوراء الطبیعه و غیره ، موضوع دروس و مباحثات بود . علمای یونانی مانند طالس و فیثاغورث از بابلی ها چیزهای زیاد آموختند . یهودی ها برای تشیید مبانی قومیت و برای تایید گفته های آموزگاران خود ، استفاده های زیاد از علوم بابل کردند . بنابراین جای تعجب نیست وقتی که می بینیم پیروان مذاهب مختلف و عقاید فلسفی کوناگون در بابل جمع شده ، در کوچه و بازار و میدان های این شهر هر یک برای گروهی نطق ، هر کدام عقیده ی خود را تبلیغ یا برای جمعی موعظه می کنند .

اما در میان این جد و جهد ، این عظمت و قدرت ، این علوم و صنایع یک چیز حکمفرماست . این یک چیز ، ورشکستگی عقیدتی و اخلاقی است : خرافات بابلی ماوراء الطبیعه ، آنها را لکه دار کرده و بل ماهیت آن را تغییر داده . ساحری و جادوگری بر عقاید آنها پرده ی ظلمت کشیده . شرک و بت پرستی نفرت انگیز با خدایانی که مانند انسان حواءج مادی دارند و کینه توز و کینه جویند ، مقام الوهیت را پست کرده . اخلاقی بابلی ، فحشا را مقدس دانسته و به درجه حق الهی ارتقا داده . سبعیت و زورگویی ، میل مفرط به عیش و عشرت و هرگونه تعیشاتی که بتوان تصور کرد در تمام طبقات حکمفرماست . این بود اوضاع مادی و معنوی بابل در این زمان . حالا باید دید که وسایل دفاعی این شهر بزرگ و نامی عالم آن روز در موقعی که شاه پارسی ها (کوروش) ، یعنی قاءد قومی تازه نفس که به زندگانی ساده و بی آلایش عادت کرده بود عزم تسخیر آن را کرد چه بود .

هرودوت اوضاع این شهر را چنین توصیف کرده :

دیواری که 300 پا ارتفاع آن و 75 پا قطر آن است (یعنی کوهی) این شهر را از هر طرف احاطه دارد و مربعی تشکیل کرده که هر یک از اضلاع آن به مسافت 120 استاد یا چهار فرسخ امتداد یافته . خندقی که خاک آن را برای ساختن دیوار به کار برده اند ، این دیوار را از بیرون احاطه دارد . از خاک مذکور آجرهایی ساخته اند که اندازه آنها یک پا و نیم در یک پا و نیم و قطر آنها سه بند انگشت است . بیشتر آجرها دارای مهری می باشد که طلسم است و باید این طلسم ها دیوار کوه پیکر بابل را الی الابد حفظ کند . دیوار مذکور صد دروازه دارد و درهای آن از مفرغ ساخته شده . دروازه ها با کاشی های الوان از سفید و سیاه ، زرد و آبی و غیره تزیین گشته و دارای طلسم هایی از خطوط میخی است . پس از این دیوار در درون شهر باز دیواری است که قدری از دیوار بیرونی ضعیف تر است . بعد از عبور از دیوار درونی به نفس شهر وارد می شوند . اینجا کوچه های عریض به هم رسیده و زاویه های قاءم تشکیل کرده . در وسط شهر رود فرات جاری است . مجرای رود را از دو طرف با آجر ساخته اند . در انتهای هر کوچه ای که به ساحل ختم می شود ، دروازه ای بنا شده تا در موقع لزوم بسته شود و بابل به دو قلعه ی محکم مبدل گردد ، زیرا سواحل رود مانند استحکاماتی این دو قسمت شهر یا دو قلعه را حفظ می کند . پلی این دو قسمت بابل را به هم اتصال می دهد . در یکی از دو قسمت مذکور قصر سلطنتی با ابنیه و عمارات حیرت آور و باغ های معلق واقع است . در قسمت دیگر معبد بل رب النوع بزرگ بابلی ها . معبد بنایی است مربع که اندازه ی هر یک از اضلاع آن دو استاد (تقریبا 360ذرع) است . در وسط معبد برجی ساخته اند که عرض و طول آن یک استاد است . روی این برج ، برج دیگری است و روی آن یکی باز برجی تا هشت مرتبه . پلکان این برج ها از خارج است و به طور مارپیچ دور برج ها می گردد . شخصی که به برج ها صعود می کند ، در وسط این بلندی به جایی می رسد که برای استراحت ساخته شده است و دارای صفه ها است . در برج آخری محرابی واقع است و در آن یک تخت خواب مزین و یک میز زرین گذارده اند . در اینجا بت هایی نیست و شب کسی نمی تواند در این محراب داخل شود جز یک زن بابلی که خدای بزرگ از میان زنان این شهر انتخاب کرده . هرودوت گوید "اگرچه من باور نمی کنم ، ولی کاهنان بابلی گویند که الهه شب را با این زن بسر می برد . مصری ها هم همین عقیده را نسبت به زءوس تب دارند . در لیکیه نیز اگر زن غیبگویی باشد ، شب را در معبد بسر می برد ."

معبد دیگری نیز در یکی از برج های پایین واقع و دارای هیکل خدای بزرگ است که از زر ساخته اند . در پیش او یک تخت ، یک میز و یک کرسی گذارده اند و تمامی این اشیاء که از طلا ساخته شده 800 تالان وزن دارد . (1)

غیر از این اشیاء در این معبد مجسمه ای است از خدای بزرگ که از طلا ساخته اند و دوازده ارش طول آن است . در بابل چنانکه بالاتر گفته شد بعد از فوت بخت النصر (561 ق . م) در مدت شش سال سه نفر سلطنت کردند . در حدود 555 ق . م روحانیون بابل شخصی نبونید نام را که پسر کاهنه ی (سین) اول رب النوع بابلی ها در حران بود ، به تخت نشاندند . او کسی نبود که بتواند بابل را در چنین موقع(یت) مهمی از حریفی پر زور مانند کوروش نگاه دارد . نبونید میل مفرطی به آثار عتیقه داشت و کارش این بود که استوانه های معابد قدیمه را به وسیله ی حفریات بیرون آورده ، بداند فلان معبد را کی و در چه زمان ساخته . بعد معابد را تعمیر و مخارج آن را بر اهالی بابل تحمیل کند .. با این حال او نمی توانست به امور مملکتی بپردازد و از این جهت زمام امور بدست پسرش بالتزر ، یا چنانکه بعضی نوشته اند ، بالشزر بود (در تورات اسم او را بلتشصر نوشته اند) . مقارن این زمان نبونید کاری کرد که قسمت بزرگ کهنه ی بابل از او روگردان شد . توضیح آنکه مجسمه های ارباب انواع اور ، ارخ و اری دو را به بابل آورده ، پیروان رب النوع بزرگ بابل ، بل مردوک را از خود رنجاند و این قضیه بر دو تیرگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بود افزود . اسرای بنی اسراءیل که از زمان بخت النصر در بابل می زیستند ، موافق پیشگویی های پیغمبران خود همواره منتظر سقوط بابل و انقراض این دولت بودند و به خود نویدها داده می گفتند : دیگر چیزی نمانده که این دولت ظالم سرنگون گردد . مردمانی که از جاهای دیگر به اسارت به اینجا آمده بودند و عده آنها به هزاران می رسد ، با بنی اسراءیل در این آرزوها شریک بوده ، در انتظار واقعه ی مذکور روز می شمردند . این بود اوضاع بابل ؛ و از شرح مذکور بخوبی معلوم است که تمام اسباب انقراض موجود بود :

1 . بزرگی ، آبادی و ثروت شهر که نظر همسایه قوی را به خود جلب می کرد و به فاتح نوید می داد که ذخایر آن جبران هرگونه فداکاری و خسارت را خواهد کرد .

2 . ورشکستگی اخلاقی و نفاق درونی

3 . دشمنان داخلی ، یعنی اسرای ملل ناراضی

4 . پادشاهی مانند نبونید . "


حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد اول ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 365 - 361

هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...

ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17

صفحه بندی