خرید بک لینک

درباره سایت

هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)

امکانات وب

ویژگیهای برجسته کوروش ، به نقل از پیرنیا


تاریخ ایران (بخش95)


"... کوروش را مورخین عهد قدیم و جدید به اتفاق آراء ، بانی دولتی می دانند که از حیث وسعت سابقه نداشت و از سیحون تا دریای مغرب و احمر ممتد بود ...

روشن است که شءون کوروش از جهانگیری های او نیست ؛ زیرا قبل از او هم مصر ، بابل و آسور ، پادشاهان عظیم الشان و جهانگیران نامی داشتند و آسور ...وقتی حکمران تمام آسیای غربی و مصر بود ، اگرچه وسعت ممالک او به وسعت ایران این زمان (=زمان ایران هخامنشی) نمی رسید .

شءون کوروش از طرز سلوک و رفتاری است که در مشرق قدیم برای اولین دفعه پدید آورد و سیاست ظالمانه و نابودکننده ی پادشاهان سابق و بالخصوص سلاطین آسور را به سیاست رافت و مدارا تبدیل کرد .

برای نمونه کتیبه آسوربانیپال را که پس از تسخیر عیلام (ایران عیلامی) نوشته به خاطر می آوریم ... :

"خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را تماما به آسور کشیدم و در مدت یک ماه و یک روز کشور عیلام را به تمامی عرض آن جاروب کردم . من این مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نیز از نغمات موسیقی ، بی نصیب ساختم ، به درندگان و مارها و جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آنرا فروگیرند ."

در کتیبه های دیگر خود ، پادشاهان آسور می بالند به اینکه هزاران زبان از مغلوبین کشیدند ، فلان قدر تل از سرهای بریده بلند کردند و چنان فلان مملکت را زیر و زبر کردند که صدای حیوانی هم در آنجا شنیده نمی شود . پادشاهان آسور اطفال اسرا را در آتش می سوزند ، خود اسرا را به دست خود کور می کنند و این کار را عبادتی نسبت به خدایان خود می دانند .

سالم ماندن پادشاه مغلوب پس از اینکه اسیر شد (توسط کوروش) ، واقعه ای است فوق العاده (در آن زمان) ؛ زیرا عادت (حکام آن زمان) چنین است که باید خود او را با کسان و همراهانش کشت . رفتار پادشاهان بابل و مصر هم تقریبا با تفاوت هایی (نسبت به هم) چنین (=اینگونه) بود (یعنی می کشتند) .

اگر این درندگی و مظالم را با رفتار کوروش چنانکه از مدارک و اسناد صحیحه و نوشته های مورخین عهد قدیم استنباط می شود مقایسه کنیم ، تفاوت های بین (=روشن) بین (این) دو نوع سلوک می یابیم :

پادشاهان و شاهزادگان مغلوب (توسط کوروش) کشته نمی شوند (زنده می مانند) . اینکه سهل است ؛ (آنان حتی) از خواص و ملتزمین کوروش و دوست او می گردند (مانند کرزوس و تیگران) . در شهرهای مسخر کشتار نمی شود ، مقدسات ملل محفوظ و محترم می ماند . کوروش در بیانیه ها و فرامین خود از مقدسات ملل با احترام و تعظیم و تکریم اسم می برد . آنچه را که از ملل مغلوبه ربوده اند پس می دهد و از جمله موافق تورات ، پنج هزار و چهارصد ظرف طلا و نقره به بنی اسراءیل رد می کند . معابد ملل مغلوبه را می سازد و می آراید (مانند معبد اساهیل و ازیدا در بابل و امر به بنای معبد بزرگی در بیت المقدس) . پس از کشته شدن بلتشصر ، پسر پادشاه بابل ، به حکم کوروش دربار پارس و تمام قشون ایران عزادار می شوند . در لیدیه کوروش ، یک والی از خود لیدی ها معین می کند . شهر صیدا که به دست بخت النصر پست و ذلیل گردیده بود ، به دست کوروش بلند و دارای پادشاهی از خود می گردد . این گونه رفتار کوروش معلوم است که ناشی از اخلاق او بوده ؛ ولی خود این اخلاق تماما از صفات شخصی یا فردی ناشی نیست ؛ بلکه باید گفت که عقاید مذهبی ایرانیان قدیم ، نفوذی در این نوع رفتار و کردار داشته ...

راست است که دو نفر از شاهان هخامنشی یعنی کمبوجیه و اردشیر سوم را مورخین قدیم ، خیلی بد توصیف کرده اند ؛ ولی این هم مسلم است که این دو نفر در اقلیت واقع شده اند و اکثر شاهان هخامنشی ... بزرگ منش و با رافت بودند .

بالحاصل قضاوتی که درباره کوروش نظر به اسناد و مدارک و نوشته های مورخین عهد قدیم می توان کرد این است : او سرداری بود ماهر و ساءسی (=سیاستمداری) بزرگ . او لیاقت خود را از حیث سرداری در جنگ با کرزس نمود زیرا موقع(یت) را تشخیص داده ، با سرعتی حیرت آور در بحبوحه زمستان تا قلب لیدیه تاخت و به دشمن مجال نداد از نو قوت گیرد . برگردانیدن دجله هم از کارهای فوق العاده است ؛ زیرا دلالت می کند بر اینکه نظم و ترتیب و اطاعت نظامی در قشون کوروش استوار بوده . او اراده ای داشت قوی و عزمی راسخ . حزمش کمتر از عزمش نبود ؛ چه به عقل بیشتر متوسل می شد تا به شمشیر . کیفیات تسخیر سارد و بابل شاهد این معنی است . سلوک کوروش با مردمان مغلوب ، دوره ی نوینی در تاریخ مشرق قدیم گشود که تا آمدن اسکندر به ایران امتداد یافته ، آنرا از دوره های قبل تمیز داد . بعض مصنفین یونانی هم او را ستوده اند ؛ مثلا اشیل ادیب و شاعر معروف یونان در تراژدی خود موسوم به "پارسی ها" گوید : "کوروش که یک فانی سعادتمند بود به تبعه ی خود آرامش بخشید ... خدایان او را دوست می داشتند ، زیرا دارای عقلی بود سرشار ..."

... این عبارت او (گزنفون) را (نیز) تکرار می کنیم :

"او توانست دلهای مردمان و ملل را طوری رو به خود کند که همه می خواستند جز اراده ی او چیزی بر آنها حکومت نکند ."

از جهانگیران عهد قدیم اسکندر برای کوروش ، یعنی نام او ، احترامی مخصوص داشت ...

مورخین جدید بالاتفاق او را یک قاءد تاریخی و شاهی بزرگ دانسته اند و هر یک درباره او تقریبا در زمینه هایی که گذشت ، به تمجیداتی قاءل شده اند . فقط کنت گوبینو در تمجید این شاه غلو کرده ، چنانکه گفته : "او هیچ گاه نظیر خود را در این عالم نداشته ... این یک مسیح بود و مردی که درباره اش تقدیر مقرر داشته بود : باید برتر از دیگران باشد ."


حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد اول ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 446 - 444


تذکر :


1 . این مطلب ، تنها ، نقل بخشی از تاریخ (از زبان مورخان) ، و صرفا جهت اطلاع مردم از تاریخ بوده ؛ و به معنای باستانگرایی یا همراهی با باستانگرایان یا سلطنت طلبان نیست .

2 . پان ها - خصوصا پانترک ها - و کوروش پرستان ، هر دو ، سانسورچی و تحریفگر تاریخ اند . عده ای شان مزدور دشمن ، و عده ای فریب خورده یا ناآگاهند .

3 . تاریخ هر کشور ، مجموعه ای از نقاط قوت و ضعف است .

4 . اسلام کامترین دین است . دینی که به ایران و ایرانی ، هدایت ، قدرت ، پیشرفت ، عدالت اجتماعی ، دوستی و اتحاد بی نظیر داد .

5 . در کنار اسلام و اعتقادات اسلامی - که "مهمترین" مولفه قدرت نرم ایران است - سابقه ی تمدنی را هم به عنوان "یکی از" مولفه های قدرت نرم ایران باید به یاد داشت .

6 . هیچ حکومت شاهنشاهی تاکنون نتوانسته به اندازه ی جمهوری اسلامی ، عدالت ، آزادی بیان ، شایسته سالاری ، دموکراسی ، فرصت پیشرفت و هدایت ، و فرصت و اختیار تعیین سرنوشت خود و کشور را برای مردمش فراهم کند .



###############


کانال حقیقت

https://telegram.me/haghighat1357

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعیان تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17

صفحه بندی