شورش آزادیخواهانه ایونیه برای رهایی از یوغ هخامنشیان
هخامنشیان (بخش1055)
" ... ایونیان مدت های درازی بود که رویای بازیابی آزادی خود را در سر می پروراندند . اما بختشان برای تحقق این رویا ناچیز بود ، چون کماکان مانند گذشته نه توانستند به وحدت دست یابند و نه این که رهبری بیابند تا آنها را از یوغ ده ها ساله ایرانیان (منظور ، هخامنشیان است) نجات دهد . این وضع سرانجام در سال 499 ق . م تغییر کرد و رهبر برجسته ای به نام آریستاگوراس ، که شهروند ممتاز شهر میلتوس (میلط) بود در میان ایشان ظهور کرد . با توجه به این که شهر میلط نیرومندترین و ثروتمندترین شهر ایونیه محسوب می شد ، او ثابت کرد رهبری حقیقی و مناسب است و به ایونیان الهام بخشید تا مخفیانه به سازماندهی خود بپردازند و نخستین مرحله از قیام خود علیه داریوش را هماهنگ سازند . آن گاه در سراسر ایونیه ، رهبران یونانی طرفدار ایران برکنار شدند و جای آنها را شورشیان میهن پرست گرفتند .
آریستاگوراس به خوبی می دانست که شورش آنها به واکنش نظامی شاه بزرگ می انجامد و اهالی ایونیه ناچار خواهند بود برای حیات خود بجنگند ؛ پس برای تقویت نیروها بی درنگ دست یاری خواهی به سوی دولت-شهرهای عمده خاک اصلی یونان دراز کرد . از آنجا که ارتش اسپارت نیرومندتر از بقیه بود ، منطقی می نمود که نخست از اسپارت کمک بخواهد . کلءومنس ، شاه اسپارت ، که از قول های آریستاگوراس برای دستیابی به طلای ایران و سایر ذخایر شوش وسوسه شده بود در آغاز موافقت کرد که فرماندهی سپاه خود به سوی ایران را بر عهده بگیرد ، اما آریستاگوراس دچار اشتباه شد و برای او فاش کرد که از سارد تا شوش سه ماه راه است . اسپارتیان با فهمیدن این حقیقت که باید راه چنین درازی را بپیمایند و از وطن خود دور شوند ، بی میلی نشان دادند و همانند زمان کوروش بزرگ ، از شرکت در شورش ایونیه امتناع کردند .
آن گاه آریستاگوراس کوشید از آتن که رهبر فرهنگی یونان محسوب می شد و از یک دهه پیش نظام دموکراسی را در شهر خود بنا نهاده بود کمک بخواهد ...
... و بنا به نوشته هرودوت اظهار داشت :
"میلط را مهاجران آتنی بنا کرده اند . پس امر طبیعی به شمار می رود با قدرتی که آتن دارد به یاری میلط بشتابد ."
و در واقع راجع به استمداد از آتنی ها به قدری پرحرفی و بی تابی کرد و وعده های کلان به آنها داد تا بالاخره به مقصود خود رسید ..."
... آریستاگوراس شادمان به ایونیه بازگشت و این اخبار اطمینان بخش را با خود آورد که آتن موافقت کرده که به شورشیان کمک کند . افزون بر این ، یکی از متحدان آتن ، شهر ارتریا ، واقع در جزیره بزرگ اوبویا در امتداد ساحل شرقی یونان ، نیز موافقت کرده بود که کمک بفرستد . این امر در آغاز سال 498 ق . م ایونیان را تشویق کرد و به جسارت آنها افزود ؛ چنانکه مقامات محلی داریوش را وادار کردند از آنجا به سارد بگریزند ، و خود آشکارا با گروه های کوچک سربازان ایرانی به زد و خورد پرداختند . شورشیان حتی توانستند در شمال به تراکیه دست یابند که در نتیجه یونانیان آن منطقه نیز از یوغ ایران خلاص شدند .
شورشیان ، پس از رسیدن بیست کشتی پر از سرباز و آذوقه از ارتریا ، جسارت بیشتری یافتند و کار آنها از یک اعتماد بی جهت کوچک فراتر رفت . بخش کوچکی از مهاجمان مرکب از میلطی ها و آتنیان به فرماندهی آریستاگوراس به سارد آمدند و ظرف چند دقیقه شهر به آتش کشیده شد . این هشداری بود برای پادگان بزرگ ایرانی که در آن نزدیکی قرار داشت . نیروهای این پادگان مهاجمان را غافلگیر کردند و به ضد حمله ناگهانی پرداختند . یونانیان که آمادگی نبردی بزرگ را نداشتند ناچار عقب نشستند . اما گریزشان آنها را نجات نداد . چون سپاهیان ایران آنها را دنبال کردند ، به گوشه ای در نزدیکی ساحل دریا کشاندند و پس از نبردی سخت آنها را مغلوب کردند . در حالی که میلطی های زنده مانده به شهر خود فرار کردند ، فرماندهان آتنی و ارتریایی نیز بهترین استراتژی را در آن دیدند که به یونان باز گردند ... "
امپراتوری ایران ، دان ناردو ، مرتضی ثاقب فر ، انتشارات ققنوس ، چاپ سوم ، صص 86 - 83
###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357
هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...
ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 251 تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 3:01