هخامنشیان (676) : وحشیگری هخامنشیان / با خاک یکسان کردن شهر صیدا و قتل عام کل مردمش

خرید بک لینک

وحشیگری هخامنشیان / با خاک یکسان کردن شهر صیدا و قتل عام کل مردمش توسط اردشیر سوم


هخامنشیان (بخش676)


" شورش صیدا و قبرس : در این زمان اهالی صیدا و سایر قسمت های فنیقیه چون از حکام ایران ناراضی بودند شورشی برپا کرده ، با مصری ها بر ضد شاه همدست شدند . اردشیر که به قول دیودور راحت طلب بود و نمی خواست از قصر خود حرکت کند در ابتدا اعتنایی به این واقعه نکرده ، سردارهایی برای فرونشاندن این شورش فرستاد ؛ ولی آنها موفق نشدند و اردشیر چون دید که شورش دامنه یافته ، قبرس و سایر شهرهای فنیقی نیز با صیدایی ها همدست شده اند و مصری ها هم به شورشیان کمک می کنند ، مصمم شد خود با سپاهی مکمل به طرف سوریه حرکت کند .

در فنیقیه شهری بود که یونانی ها آنرا تری پولیس یعنی سه شهر می نامیدند . این شهر به قول دیودور ترکیب شده بود از آراد ، صیدا و صور که هر یک به مساحت یک استاد (185متر) از دیگری واقع بود (عبارت دیودور قاصر است و از آن چنان استنباط می شود که از سه شهر مزبور یک شهر تشکیل شده و مسافت بین آنها این اندازه بوده ولی مقصود او چنین نبوده و می خواسته بگوید شهری بنا شده بود که اهالی آراد ، صیدا و صور بدانجا رفته ، هر کدام محله ای تاسیس کرده و دور آن دیوار کشیده ، مجزا از یکدیگر زندگانی می کردند و مسافت این محله ها از یکدیگر به این اندازه بود ؛ زیرا این نظر موافق اطلاعات جغرافیایی و تاریخی است . تری پولیس نزدیک جبل لبنان و در مصب رودی واقع است که به دریای مغرب می ریزد . بعدها شهر مزبور در موقع جنگ های صلیبی به دست فرانک ها افتاد و پس از آن مسلمین شهری در نزدیکی تری پولیس قدری دورتر از دریا ساختند .)

تری پولیس در میان شهرهای فنیقیه از همه مهم تر و مقر سنای فنیقیه بود ، ولی ولات ایران در صیدا می نشستند و به قول دیودور با خشونت با مردم رفتار می کردند . بر اثر این رفتار صیدایی ها مصمم شدند خود را از قید ایران برهانند و با این مقصود سایر شهرهای فنیقیه را تحریک کردند که نیز چنین کنند و رسولانی (=فرستادگانی) به مصر فرستاده ، کمک از پادشاه آن خواستند . چون صیدا بسیار آباد و ثروتمند بود ، اهالی به سهولت توانستند تدارکات جنگ ببینند ، کشتی های زیاد بسازند و اسلحه و آذوقه تهیه کنند . نکتانب دوم ، پادشاه مصر ، هم منتور سردار یونانی را که خیلی قابل و در خدمت او بود با چهار هزار نفر یونانی اجیر به کمک صیدا فرستاد . شورش از اینجا شروع شد که اهالی صیدا به پارک شاهی یعنی تفرج گاه ایرانی ها در آن شهر هجوم برده ، آنرا خراب کردند . بعد علوفه ای که والی ایران برای موقع جنگ تهیه کرده بود آتش زدند و به ایرانی ها حمله کرده ، آنها را کشتند . اردشیر قشون خود را در بابل جمع کرد تا از آنجا به طرف فنیقیه حرکت کند . بلسیس والی سوریه و مازاوس حاکم کیلیکی هم به او در راه ملحق شده ، پیش آهنگ این جنگ گردیدند . "تن" پادشاه صیدا با منتور یونانی ، قوه ی او و قشون خودش به قصد سرداران مزبور بیرون آمد و آنها را شکست داده ، از فنیقیه براند . در این احوال قبرس هم شورید . در این جزیره 9 شهر بود که هر کدام پادشاهی داشت تابع شاه ایران و هر یک از شهرهای دیگر این جزیره جزو یکی از 9 شهر مزبور به شمار می رفت . تمام این شهرها به فنیقیه تاسی کرده ، بیرق مخالفت بیفراشتند و هر یک از پادشاهان مزبور اعلان استقلال داد . اردشیر در این احوال به ایدریه پادشاه کاریه که تازه به جای پدر نشسته و مانند اجدادش تابع ایران بود نوشت که یک قوه ی بری و بحری ترتیب داده ، به جنگ پادشاهان یاغی قبرس برود .

او در حال چهل کشتی و هشت هزار نفر سپاهی جمع کرده ، به سرداری فوسیون آتنی و اواگراس ، به قصد جزیره ی مزبور فرستاد . این قوه همین که به جزیره رسید به سالامین یعنی مهم ترین شهر قبرس حمله برد و سنگرهایی ساخته شهر را محاصره کرد . چون قبرس آباد و ثروتمند بود ، قشون پادشاه کاریه در اینجا آذوقه ی وافر یافت . این خبر در اکناف و اطراف سوریه پیچید و مردمی زیاد به طمع نفع و غنایم به قشون مزبور پیوستند ، چنانکه عده ی آن دو برابر شد . از طرف دیگر پادشاهان یاغی قبرس چون محصور گشتند ، دچار وحشت و اضطراب گردیده ، قوت قلب سابق را از دست دادند .


فرونشاندن شورش فنیقیه و قبرس : چنین بود احوال قبرس که اردشیر از بابل حرکت کرد . وقتی که خبر نزدیک شدن قشون عظیم اردشیر به تن ، پادشاه صیدا ، رسید دانست که یاغیان نخواهند توانست پا فشارند . بنابراین تسالیون - محرم ترین گماشته ی خود - را نزد اردشیر فرستاده ، اظهار کرد که حاضر است صیدا را تسلیم و در قشون اردشیر که به مصر خواهد رفت خدمت کند و چون گدارهای نیل را خوب می شناسد می تواند خدماتی بزرگ انجام دهد . اردشیر پس از اینکه اظهارات رسول (=فرستاده) را با دقت گوش کرد گفت نه تنها حاضر است تن را از جهت تقصیراتی که کرده معفو بدارد (ببخشد) ، بلکه اگر او به وعده های خود وفا کند پاداشی نیکو خواهد یافت . بعد تسالیون از شاه درخواست کرد که موافق عادات پارسی دست راست خود را به علامت عهد و پیمان به او که نماینده ی تن است ، بدهد . اردشیر از این اظهار که عدم اعتماد را می رسانید در خشم شده ، به قراولان خود امر کرد او را بیرون برده ، سرش را از تن جدا کنند . وقتی که او را به فتلگاه می بردند ، تسالیون فریاد کرد : "شاها بکن هر آنچه خواهی ، ولی تن که می تواند تمام تعهدات خود را اجرا کند هیچ کدام از مواعید خود را انجام نخواهد داد ، مگر اینکه تو به او قول شرف بدهی ."

از شنیدن این سخن اردشیر به خود آمده ، گفت از او دست بازدارند و تسالیون را خواسته ، دست راست خود را به او داد . پس از آن اردشیر از سوریه گذشته ، وارد فنیقیه شد و اردوی خود را در نزدیکی صیدا زد . در خلال این احوال اهالی صیدا از تانی شاه در حرکت استفاده و وسایل دفاع را از حیث اسلحه و آذوقه تهیه کردند ؛ دور شهر خود سه خندق عریض کنده ، دیوارهای بلند ساختند و قشون ملی را با ورزش های گوناگون ، به مشقات جنگ عادت دادند . صیدا بر تمام شهرهای فنیقیه از حیث ثروت و وفور همه چیز برتری داشت و مهم تر از هر چیز آنکه صیدا صد کشتی سه طبقه ای و پنج طبقه ای به دریا انداخته بود .

تن پس از اینکه رسولش از نزد اردشیر برگشت ، منتور سردار یونانی های اجیر را که از مصر به کمک صیدا آمده بودند خواسته نقشه او را که مبنی بر خیانت به اهالی صیدا بود به او اطلاع داد و این سردار را با دسته ای از قشون صیدا برای اجرای نقشه خود در شهر گذارده ، خودش با پانصد نفر سپاهی از شهر خارج شد و به این بهانه که می خواهد به محل اجتماع فنیقی ها برود ، صد نفر از بزرگان صیدا را با خود برداشت . بعد همین که نزد اردشیر آمد امر کرد این صد نفر را گرفته ، به شاه تسلیم کردند . اردشیر تن را مانند دوستی پذیرفت ولی در حال حکم کرد این صد نفر را مانند یاغیان تیرباران کنند .

وقتی که اهالی صیدا از تسلیم گشتن تن و کشته شدن صد نفر مزبور آگاه شدند ، دیدند که چاره ندارند جز اینکه داخل مذاکره شده ، شهر را تسلیم کنند . با این مقصود پانصد نفر از میان معروفین خود انتخاب کرده ، در لباس اهل استدعا نزد شاه فرستادند . چون این نمایندگان به اردوی پارسی رسیدند ، اردشیر تن را خواسته پرسید که آیا می تواند شهر را تسلیم کند ؟ او جواب داد بلی . جهت سوال مزبور از این نکته بود که اردشیر نمی خواست شهر به مسالمت تسلیم گردد و می خواست چنان زهرچشمی به اهالی صیدا بدهد که سایر شهرهای فنیقیه تکلیف خودشان را بدانند ؛ بنابراین پس از آنکه تن گفت می تواند شهر را تسلیم کند ، اردشیر حکم کرد تمام پانصد نفر را از دم تیغ گذرانیدند .

پس از آن تن به سپاهیان اجیر یونانی که از مصر آمده بودند نزدیک شده ، امر کرد او و شاه را به شهر راه دهند و بدین نحو پارسی ها وارد شهر شدند . پس از اینکه شهر تسخیر شد ، چون اردشیر دیگر تن را لازم نداشت ، امر کرد او را هم به قتل رسانیدند . اما اهالی صیدا همین که از کشته شدن نمایندگانشان آگاه شدند ، فهمیدند که چاره ای دیگر جز جنگ ندارند . بنابراین تصمیم به جنگ کردند و برای اینکه کسی راه عقب نشینی یا فرار نداشته ، از جان گذشته جنگ کند ، تمام کشتی ها را سوزانیدند و بعد که دیدند دشمن به شهر راه یافته و سپاهیان شاه مانند مور و ملخ دیوارها را در احاطه دارند ، از شدت یاس تصمیم به خودکشی کرده ، به خانه های خود درآمدند و درها را بسته ، منازل را آتش زدند و خودشان با زنان و اطفال در این حریق عمومی بسوختند . دیودور گوید که چهل هزار نفر با غلامان در این واقعه تلف شدند و شهر طعمه آتش گردید .

نلدکه نوشته که عده ی تلف شدگان چهارصد هزار نفر بود ولی مدرک این عقیده را ننموده و دیگر بعید به نظر می آید که صیدا در این زمان دارای 400 هزار نفر سکنه بوده باشد . پس از تسخیر شهر اردشیر خاکسترها و زمین این شهر را به چندین تالان بفروخت . توضیح آنکه اشخاصی داوطلب شدند که در خرابه های این شهر حفریات کنند و از این راه به حد وفور طلا و نقره ی گداخته بدست آورند . بعد مورخ مذکور گوید چنین بود عاقبت این شهر بدبخت ؛ و پس از آن سایر شهرهای فنیقیه که از رفتار اردشیر نسبت به صیدا سخت متوحش شده بودند ، همگی سر تسلیم پیش آوردند ... "


حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1055 - 1051


###############


کانال حقیقت

https://telegram.me/haghighat1357

هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...

ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 6:08

صفحه بندی