هخامنشیان (683) : دروغگویی هخامنشیان / دروغگویی و پیمان شکنی اردشیر سوم درباره پادشاه صیدا

خرید بک لینک

دروغگویی هخامنشیان / دروغگویی و پیمان شکنی اردشیر سوم درباره پادشاه صیدا


هخامنشیان (بخش683)


" ... فرونشاندن شورش فنیقیه و قبرس : چنین بود احوال قبرس که اردشیر از بابل حرکت کرد . وقتی که خبر نزدیک شدن قشون عظیم اردشیر به تن ، پادشاه صیدا ، رسید دانست که یاغیان نخواهند توانست پا فشارند . بنابراین تسالیون - محرم ترین گماشته ی خود - را نزد اردشیر فرستاده ، اظهار کرد که حاضر است صیدا را تسلیم و در قشون اردشیر که به مصر خواهد رفت خدمت کند و چون گدارهای نیل را خوب می شناسد می تواند خدماتی بزرگ انجام دهد . اردشیر پس از اینکه اظهارات رسول (=فرستاده) را با دقت گوش کرد گفت نه تنها حاضر است تن را از جهت تقصیراتی که کرده معفو بدارد (ببخشد) ، بلکه اگر او به وعده های خود وفا کند پاداشی نیکو خواهد یافت . بعد تسالیون از شاه درخواست کرد که موافق عادات پارسی دست راست خود را به علامت عهد و پیمان به او که نماینده ی تن است ، بدهد . اردشیر از این اظهار که عدم اعتماد را می رسانید در خشم شده ، به قراولان خود امر کرد او را بیرون برده ، سرش را از تن جدا کنند . وقتی که او را به فتلگاه می بردند ، تسالیون فریاد کرد : "شاها بکن هر آنچه خواهی ، ولی تن که می تواند تمام تعهدات خود را اجرا کند هیچ کدام از مواعید خود را انجام نخواهد داد ، مگر اینکه تو به او قول شرف بدهی ."

از شنیدن این سخن اردشیر به خود آمده ، گفت از او دست بازدارند و تسالیون را خواسته ، دست راست خود را به او داد . پس از آن اردشیر از سوریه گذشته ، وارد فنیقیه شد و اردوی خود را در نزدیکی صیدا زد . در خلال این احوال اهالی صیدا از تانی شاه در حرکت استفاده و وسایل دفاع را از حیث اسلحه و آذوقه تهیه کردند ؛ دور شهر خود سه خندق عریض کنده ، دیوارهای بلند ساختند و قشون ملی را با ورزش های گوناگون ، به مشقات جنگ عادت دادند . صیدا بر تمام شهرهای فنیقیه از حیث ثروت و وفور همه چیز برتری داشت و مهم تر از هر چیز آنکه صیدا صد کشتی سه طبقه ای و پنج طبقه ای به دریا انداخته بود .

تن پس از اینکه رسولش از نزد اردشیر برگشت ، منتور سردار یونانی های اجیر را که از مصر به کمک صیدا آمده بودند خواسته نقشه او را که مبنی بر خیانت به اهالی صیدا بود به او اطلاع داد و این سردار را با دسته ای از قشون صیدا برای اجرای نقشه خود در شهر گذارده ، خودش با پانصد نفر سپاهی از شهر خارج شد و به این بهانه که می خواهد به محل اجتماع فنیقی ها برود ، صد نفر از بزرگان صیدا را با خود برداشت . بعد همین که نزد اردشیر آمد امر کرد این صد نفر را گرفته ، به شاه تسلیم کردند . اردشیر تن را مانند دوستی پذیرفت ولی در حال حکم کرد این صد نفر را مانند یاغیان تیرباران کنند .

وقتی که اهالی صیدا از تسلیم گشتن تن و کشته شدن صد نفر مزبور آگاه شدند ، دیدند که چاره ندارند جز اینکه داخل مذاکره شده ، شهر را تسلیم کنند . با این مقصود پانصد نفر از میان معروفین خود انتخاب کرده ، در لباس اهل استدعا نزد شاه فرستادند . چون این نمایندگان به اردوی پارسی رسیدند ، اردشیر تن را خواسته پرسید که آیا می تواند شهر را تسلیم کند ؟ او جواب داد بلی . جهت سوال مزبور از این نکته بود که اردشیر نمی خواست شهر به مسالمت تسلیم گردد و می خواست چنان زهرچشمی به اهالی صیدا بدهد که سایر شهرهای فنیقیه تکلیف خودشان را بدانند ؛ بنابراین پس از آنکه تن گفت می تواند شهر را تسلیم کند ، اردشیر حکم کرد تمام پانصد نفر را از دم تیغ گذرانیدند . پس از آن تن به سپاهیان اجیر یونانی که از مصر آمده بودند نزدیک شده ، امر کرد او و شاه را به شهر راه دهند و بدین نحو پارسی ها وارد شهر شدند . پس از اینکه شهر تسخیر شد ، چون اردشیر دیگر تن را لازم نداشت ، امر کرد او را هم به قتل رسانیدند ... "


حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1054 - 1053


###############


کانال حقیقت

https://telegram.me/haghighat1357

هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...

ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 6:08

صفحه بندی