هخامنشیان (710) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (1)

خرید بک لینک

کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (به نقل از حسن پیرنیا) (بخش اول)


هخامنشیان (بخش710)


" فیلیپ دوم (پدر اسکندر کبیر) که مردی عاقل و مآل بین بود می دانست که بزرگ شدن مقدونیه و حفظ ولایات و شهرهایی که به این مملکت افزوده ، فرع داشتن خلف اهلی است که باید پس از او به تخت نشیند . بنابراین توجهی مخصوص به تربیت اسکندر کرد و با این مقصود لءونیداس نامی را که از اقربای المپیاس بود مربی او قرار داد . در انتخاب طبیب و دایه و غیره نیز دقت های وافی کرد تا همه از خانواده های ممتاز و دارای اخلاق حسنه باشند . این اشخاص مراقبت کامل در تربیت جسمانی او کردند و بعد وقتی که اسکندر بزرگ شد فیلیپ به ازسطو فیلسوف معروف یونان که در این زمان به مکتب افلاطون می رفت نامه ای نوشته که تقریبا مضمون آن چنین بود : خدایان به من پسری اعطا کرده اند و من از تولد او در زمان شخصی مانند تو ، بیش از به دنیا آمدنش شادم ، زیرا امیدوارم که اگر مربای تربیت تو شود پسری ناخلف نگردد و بتواند پس از من بار گران این اندوخته های بزرگ را به دوش گیرد . من عقیده دارم که نداشتن اولاد به مراتب بهتر است از داشتن خلفی که درباره اش مقدر باشد پس از من باز افتضاحات و رسوایی های نیاکان خود را مشاهده کند (مقصود فیلیپ ، احوال بد مقدونیه در زمان پادشاه قبل از او بوده) . ارسطو سمت آموزگاری اسکندر را پذیرفت و مدت ها به تعلیم و تربیت او پرداخت .

صفات جسمانی اسکندر چنین بود : اعضای بدنش قوی و متناسب ، قامتش پست و خودش عصبی تر از آنچه می نمود . پوستی داشت سفید ، بجز گونه ها و سینه که به سرخی می زد . دماغی مانند دماغ عقاب و چشمانی به رنگ های مختلف : چشم چپ سبزفام بود و چشم راست سیاه . از اثر چشمانش کسی نمی توانست در آنها بنگرد بی اینکه در خود احترامی یعنی محبتی که با ترس آمیخته است ، نسبت به اسکندر احساس کند .

در حرکات و رفتار چست و چالاک بود و چون این صفت را در سفرهای جنگی خیلی به کار می برد ، می کوشید که در زمان عادی هم آنرا با ورزش های گوناگون حفظ کند . در سختی ها و شداید به اعلی درجه بردبار بود و از پرتو این صفت مکرر خود و لشکرش را از مخاطرات بزرگ رهانید . از زمان طفولیتش قریحه و هوش فوق العاده در او مشاهده می شد و از همین اوان گفتار و کردارش توجه اطرافیان او را جلب می کرد . فوق العاده جاه طلب و جویای نام بود ؛ چنانکه درباره او نوشته اند : هر زمان پدرش فیلیپ شهر بزرگی را تسخیر می کرد و مقدونی ها غرق شادی و شعف می شدند ، اسکندر در میان رفقای خود اظهار افسردگی کرده می گفت : "برای ما وقتی که از کودکی پا بیرون نهیم پدر من چیزی باقی نخواهد گذاشت ."

در عقاید مذهبی محکم بود و قربانی های زیاد برای الهه یونانی می کرد . مزاجش تند بود و خشم زود بر وی غلبه می کرد . بی اندازه می خواست که نقاش ها و مجسمه سازها شکل و مجسمه ی او را چنان بکشند یا بسازند که شکیل و با صباحت منظر باشد . "


حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1097 - 1096


ادامه این مطلب در قسمت 711 خواهد آمد .


###############


کانال حقیقت

https://telegram.me/haghighat1357

هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...

ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 6:08

صفحه بندی