روایت دیودور از بلایی که هخامنشیان توسط اسکندر ، سر ایرانیان آوردند
هخامنشیان (بخش837)
" ... از نوشته های مورخ مزبور (دیودور) آنچه با شرح مذکور تفاوت دارد این است : تیری داد (خزانه دار تخت جمشید) به اسکندر نامه نوشت که داریوش قشونی برای حفظ تخت جمشید فرستاده و اگر زودتر وارد شود ، به آسانی شهر را خواهد گرفت .
اسکندر بر اثر این نامه شتافت و پلی روی آراکس ساخته گذشت . بعد دیودور ، آمدن اسرای یونانی (که هخامنشیان ، آنان را ناقص العضو کرده بودند) شرح می دهد ولی عده ی آنها را هشتصد نفر می نویسد (نه چهار هزار نفری که کنت کورث گفت) .ژوستن هم همین عده را ذکر کرده .
راجع به تخت جمشید دیودور گوید : اسکندر اعلان کرد که این شهر بدترین دشمن یونان است و دستور داد که به استثنای قصر ، تمام شهر را غارت کنند .
در آن زمان شهری در زیر آفتاب به ثروت این شهر نبود : خانه های اهالی پر بود از ثروتی که در مدت سال های دراز (در مجاورت هخامنشیان) جمع کرده بودند . سربازان مقدونی وارد خانه ها شده ، اهالی را می کشتند و اموال را غارت می کردند . طلا و نقره و پارچه های ارغوانی و اشیای نفیسه را کسی نمی توانست شماره کند . این شهر بزرگ و نامی شاهان مورد توهین و غارت و خرابی گردید و یک روز غارت این شهر مقدونی های حریص را کفایت نکرد . اینها در سر اشیای غارتی ، دست یکدیگر را می انداختند و حتی یکدیگر را می کشتند و اشیای نفیسه را خرد می کردند . زنان را با زینت ها می ربودند و بعد آنها را برده وار می فروختند . چنین بود طالع تخت جمشید که بدبختی کنونی اش (یعنی زمان اسکندرش) با عظمت گذشته اش مقابلی می کرد .
اسکندر به ارگ وارد شد و خزانه ای که از زمان کوروش تهیه شده بود به تصرف او درآمد . مقدار طلا را اگر به قیمت نقره تسعیر کنیم 120 هزار تالان بود . او سه هزار شتر و عده ی زیادی قاطر از شوش و بابل خواست تا این ذخایر را حمل کند ...
درون قصر عبارت بود از منازل عدیده که برای شاهان و سرداران ساخته شده بود و اثاثیه قیمتی داشت ...
بعد مورخ مذکور گوید : اسکندر جشن فتوحات خود را گرفته ، قربانی ها برای خدایان کرد و ضیافت های درخشان داد . زنان بدعمل در این جشن حضور داشتند و به لهو و لعب مشغول بودند . در این وقت که همه سرگرم میگساری بودند و صدای عربده های مستی در اطراف پیچیده بود یکی از زنان مزبور که تاءیس نام داشت و در آتیک تولد یافته بود گفت یکی از مهمترین کارهای اسکندر در آسیا که باعث فخر و نام نیکش خواهد بود این است که با من و رفقایم به راه افتاده ، قصر را آتش زند ؛ و در یک لحظه بدست زنان این آثار نامی و معروف پارسی ها را نیست و نابود کند .
این سخن در مغز جوانان که به اداره کردن خود قادر نبودند اثر غریبی کرد . یکی از آنها فریاد زد من پیش آهنگ این کار خواهم شد . مشعل ها را باید روشن کرد و از توهینی که به معابد یونان شده انتقام کشید .
دیگران دست زده فریاد برآوردند که فقط اسکندر لایق این کار پرافتخار است .
اسکندر برخاست و روانه شد و تمام مدعوین از تالار قصر خارج گشته ، به باکوس (خداوند شراب به عقیده یونانی ها) وعده کردند که به شکرانه ظفریابی ، رقصی برای او بکنند . پس از آن جماعت فورا مشعل های زیاد حاضر کردند و اسکندر مشعلی به دست گرفته ، در سر این جماعت مست که هادی اش تاءیس بود قرار گرفت . حرکت دسته با آوازهای زنان بدعمل و نغمات نی شروع شد . اول پادشاه و بعد از او تاءیس مشعل هایی در قصر انداختند و دیگران از آنها پیروی کردند و چیزی نگذشت که تمام قصر یکپارچه آتش شد .
در اینجا دیودور گوید : "خیلی غریب است ! توهینی که خشایارشا به شهر آتن کرد و ارگ آنرا آتش زد انتقامش را پس از سالهای متمادی ، زنی که نیز آتنی بود کشید .(1)"
حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1276 - 1274
1 . در قسمتهای قبل ، آوردیم که علت و انگیزه ی حمله اسکندر به ایران و تصرف آن ، جنایات و تجاوزات هخامنشیان به یونان بود .
برای اطلاع بیشتر به قسمتهای قبل رجوع کنید .
خلاصه : از هر دست بدهی ، از همان دست می گیری .
@haghighat1357
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعیان