خرید بک لینک

درباره سایت

هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)

امکانات وب

ترس ، طومار امپراطوری هخامنشی را درهم پیچید و ایران را بدست دشمن داد / ترس می تواند باعث سقوط یک حکومت و نابودی یک ملت شود / به کسانی رای دهید که مرعوب غرب نباشند


هخامنشیان (بخش844)


" ... پس از آن اسکندر با سپاه خود تاخت تا زودتر به دشمن (=سپاه هخامنشی) برسد و به قدری به سپاه بسوس (سردار هخامنشی که به داریوش خیانت کرده بود) نزدیک شد که همهمه ی سوارهای او را می شنید ؛ ولی در این موقع ، گرد و غبار مانع بود از اینکه سپاه مزبور را مقدونی ها ببینند . اسکندر قدری تامل کرد تا گرد فرونشست و پس از آن سپاه بسوس را دید . در این موقع اگر بسوس جرات داشت بایستد و با اسکندر جنگ کند ، تمام مزایا با او می بود ؛ زیرا عده ی جنگی های او زیادتر و سواره نظام او باختری و تازه نفس بود . ولی سپاهیان اسکندر از جهت راهی که شب و روز پیموده بودند خسته و فرسوده بودند . اما نام اسکندر ، بسوس و رفقای او را " مرعوب " ساخت و در نتیجه تصمیم کردند که فرار کنند (1) . با این مقصود به ارابه ی داریوش نزدیک شده ، به او (که اسیرش کرده بودند) تکلیف کردند که بر اسب نشسته ، با آنها فرار کند . او ابا کرده گفت "من از دنبال پدرکشان نخواهم رفت ."

خاءنان چون این بشنیدند خشمناک گشته ، چند تیر به طرف او انداختند و دو نفر از غلامان او را کشته ، زخم های زیاد به اسبان ارابه زدند تا نتوانند حرکت کنند . پس از این جنایت ، بسوس به طرف باختر رفت و نبرزن به سمت گرگان شتافت . بر اثر این وقایع ، سپاه ایرانی ، بی سر و سالار مانده ، بپراکند و فقط پانصد نفر دور هم جمع شدند ، بی اینکه بدانند در این حال چه باید کرد . اسکندر که از دور اختلال قوای بسوس را دید در حال نی کانور را مامور کرد شتافته ، راه فرار را بر دشمن سد کند و خود از دنبال او حرکت کرد . در این گیر و دار ، سه هزار نفر از پارسی ها کشته و عده ای اسیر گشتند . اسکندر حکم کرده بود اسرا را نکشند . در میان اسرا کسی نبود که بداند ارابه داریوش کجاست . اما اثری هم نشان نمی داد که داریوش فرار کرده باشد . در این احوال اسکندر با سه هزار نفر سپاهی می شتافت که به نی کانور برسد و چون تند حرکت می کرد عده ای از سپاهیان او عقب می ماند و سپاهیان بسوس که پراکنده بودند به این عقب مانده ها تسلیم می شدند . در این وقت ، بی سر و سالاری ، پارسی ها را چنان بی تکلیف ، مضطرب و پریشان کرده بود که عده ی تسلیم شدگان چند برابر مقدونی ها بود ! " (2) (3)


حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1292 - 1291


3 . پس از اندک مدتی ، ارابه داریوش پیدا شد ، در حالی که داشت جان می کند و سپس از دنیا رفت .


1 و 2 . مسلما اگر ایرانی ها و خصوصا سردارانشان مرعوب اسکندر نبودند (نمی ترسیدند) ، با آن تعداد سربازی که داشتند ، اسکندر و سربازانش را در همانجا شکست می دادند ، او را می کشتند و اسکندر نمی توانست ایران را تصرف کند .

اینجاست که اهمیت توصیه رهبر انقلاب ، محرزتر می شود که می فرماید "به کسی رای دهید که مرعوب غرب نباشد" .


https://telegram.me/haghighat1357

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعیان تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 19:49

صفحه بندی