احترام اسکندر به خانواده دشمنش (داریوش) و عفت نسبت به آنان و زنان ایرانی
هخامنشیان (بخش786)
" ... اسکندر پس از دفن کشتگان خواست ملکه (مادر داریوش) را ملاقات کند و قصد خود را به آنها اطلاع داده با هفس تیون ، نزدیک ترین محرم خود ، به خیمه آنها درآمد . هفس تیون ، هم سال اسکندر ، از او شکیل تر و بلندتر بود و چون لباس هر دو از یکدیگر امتیازی نداشت ، سی سی گامبیس مادر داریوش در ابتدا تصور کرد که هفس تیون اسکندر است و تکریماتی موافق مراسم دربار ایران نسبت به او به جا آورد . در این حال خواجه سرایان اسیر ، اسکندر را به او نشان دادند و او چون اشتباه خود را دریافت ، زانو به زمین زده ، از اسکندر پوزش خواست و اسکندر او را بلند کرده گفت : "مادر ! اشتباه نکرده ای . این هم اسکندر است ."
بعد نسبت به آنها ملاطفت کرد و گفت که تمام شءونات و احترامات آنها چنانکه بود محفوظ است و ملکه (مادر داریوش) جواب داد : "شاها ! تو شایان آنی که همان دعاهایی که برای داریوش گرامی خودمان می کردیم درباره تو نیز بکنیم . من هم لایق آن مقامی که داشتم می باشم و بنابراین می توانم بار مقامی را هم که بدان تنزل کرده ام تحمل کنم . حل این مسءله با تو است که ببینی اکنون که آقای ما هستی باید به ما رحم آری یا با ما خشونت ورزی ."
اسکندر باز ملکه ها را بنواخت و گفت نباید افسرده باشند و وعده کرد در تدارک اسباب راحت آنها بیش از آنچه سابقا داشتند بکوشد . ملکه ها به گریه افتادند . بعد اسکندر پسر داریوش را به آغوش گرفت و او با اینکه شش ساله بود و برای اولین دفعه اسکندر را می دید نترسید و دست به گردن اسکندر انداخت . اسکندر از این کار شاهزاده که دلالت بر اعتماد او می کرد مشعوف شد و رو به هفس تیون کرده ، گفت : "چقدر می خواستم که داریوش هم چیزی از این حسیات طبیعی داشته باشد ."
دیودور گوید که گفت : "این طفل از پدرش شجاع تر است ."
راجع به ملکه ها و دختران داریوش اغلب مورخین یونانی نوشته اند که مادر داریوش در این زمان پیر ولی زنی با ابهت و شهامت بود . ملکه جوان در میان زنان ایرانی از حیث وجاهت مثل و مانند نداشت و دختران او هم از زیبایی می درخشیدند . راجع به رفتار اسکندر نسبت به آنها پلوتارک چنین گوید : چون این ملکه ها سابقا بسیار عاقلانه زندگی کرده و اکنون به اسارت افتاده بودند بهترین و با شرف ترین عنایت درباره آنها چنین بود که هیچ گاه کلمه ای بر خلاف پاکدامنی نشنیدند و از چیزی که بر خلاف عفت و عصمت بود نه فقط بیم نداشتند ، بل گمان آنرا هم نمی کردند . در مکانی مانند جاهایی که مخصوص دوشیزگان است بکلی دور از همه ماوا گزیدند و کسی آنها را ندید و حال آنکه زن داریوش زیباترین ملکه جهان بود ...
اسکندر چون چنین قضاوت کرد که فاتح بودن نسبت به خود شایسته تر از فتح بر دشمن است ، هیچ گاه به آنها نزدیک نشد و حتی قبل از اینکه زن بگیرد بجز برسین زنی را نشناخت . این زن زوجه ی ممنن بود و پس از مرگ او بیوه گشت و در دمشق اسیر شد . از آنجا که او دختر ارته باذ (والی ایرانی) و مادرش دختر شاه (یعنی شاه ایران) بود و ادبیات یونانی را به او آموخته بودند ، به نصیحت پارمنیون اسکندر دلبستگی به او یافت ؛ بخصوص که پارمنیون به اصرار آریستوبول به اسکندر نصیحت داده ، همواره می گفت : چنین شاهزاده خانم زیبا و بامحبت را از دست مده .
اسکندر چون قامت رعنا و زیبایی حیرت انگیز زنان اسیر پارسی را می دید ، به طور مزاح می گفت : "زنان پارسی آفت چشمانند" ، ولی در مقابل زیبایی آنان خودداری و پاکدامنی را از دست نمی داد . از نزدیک آنها می گذشت ، چنانکه از جلو مجسمه های بی روح زیبا می گذرند .
پلوتارک در خاتمه چنین گوید : اسکندر از دو چیز خود را فانی می دانست و این دو چیز خواب و عشق بود ؛ زیرا او می گفت : "خستگی و شهوت دو علامت بینی است از ضعف انسان ."
راجع به سلوک اسکندر با ملکه ها دیودور گوید : "گمان می کنم که هیچ یک از کارهای اسکندر به قدر رفتار (محترمانه و) خوشی که با ملکه ها داشت شایان آن نباشد که در تاریخ ضبط شود . فی الواقع تسخیر شهرها ، فتوحات و تمام مزایایی که از جنگ ها حاصل می شود ، بسته به قضا و قدر است و دلیل بزرگی روح نیست ؛ ولی اگر شخص در ذروه قدرت ، دست بدبختان را بگیرد واقعا عاقل است و دارای روحی بزرگ . اکثر اشخاص وقتی که اقبال به آنها رو می آورد چنان مست باده ی نخوت می شوند که فراموش می کنند آنها هم مانند دیگران فانی های ضعیفند . جهت این است که اینگونه اشخاص ، از کشیدن بار اقبال و سعادت عاجزند . "
حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1185 - 1183
###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357
هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...
ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:38