چرا اسکندر به ایران حمله و آنرا تصرف کرد ؟ انتقام بابت تجاوزات و جنایات هخامنشیان در یونان
هخامنشیان (بخش789)
" روایت کنت کورث :
مورخ مذکور در این باب چنین نوشته : وقتی که اسکندر در ماراتوس بود ، به او نامه ای از داریوش رسید . مضمون آن به قدری گستاخانه بود که اسکندر را سخت مکدر داشت . اولا داریوش خود را شاه خوانده بود ، بی اینکه اسکندر را پادشاه دانسته باشد ؛ و بعد مطالبی را که خواسته بود اسکندر انجام دهد شکل تقاضا داشت . مفاد نامه چنین بود : داریوش مادر و زن و اولاد خود را استرداد می کرد و در ازای آن وعده می داد به قدری پول بدهد که در تمام مقدونیه بیش از آن نباشد . راجع به ممالک ایران که در تصرف اسکندر بود داریوش نوشته بود : اگر اسکندر نظر به مودتی که سابقا بین دو دربار بوده حاضر باشد نصیحت عاقلانه ی او را بپذیرد مقتضی است به میراث پدران خود قانع شده ، به اروپا برگردد . در این صورت داریوش متحد او خواهد شد و حاضر است با اسکندر در این باب عهدی ببندد ؛ و هر گاه اسکندر نخواهد نصایح او را بپذیرد منازعه ی آنها باید با جنگ حل شود . اسکندر از اسلوب انشاء نامه و مخصوصا از اینکه داریوش ، او را پادشاه ندانسته بود ، سخت مکدر شد و جوابی نوشته ترسیپ را مامور کرد نامه را برساند . در این نامه اسکندر کارهای داریوش اول و خشایارشا را در یونان و آسیای صغیر یادآور شده ، سپس از کمکی که ایرانی ها به پرنتی ها بر ضد پدر او فیلیپ کرده بودند سخن رانده و به کشته شدن فیلیپ به تحریکات دربار ایران اشاره کرده ، داریوش را شماتت می کرد از اینکه آرسس را به دستیاری باگواس خواجه کشت و تخت را غاصبانه ربود و پس از آن یونانی ها را بر ضد اسکندر برانگیخت و نیز داریوش را توبیخ می کرد که سر دشمن را به جایزه گذارده ، هزار تالان وعده می دهد به کسی که اسکندر را بکشد و حال آنکه آنهمه وسایل و اسلحه و قشون در اختیار او است . بعد می گفت که او جنگ را به آسیا نیاورده ، بل از تعرض ایرانی ها نسبت به یونانی ها دفاع می کند و چون خدایان همیشه حامی حق اند این است که قسمت اعظم آسیا به اطاعت او (اسکندر) درآمده . در پایان نامه اسکندر افزوده بود : "من شما را در دشت نبرد مغلوب کردم ؛ پس موافق قوانین جنگ ، حق تقاضایی از من ندارید ؛ ولی اگر شما نزد من آیید و به جای تقاضا خواستار شوید من مادر و زن و اولاد شما را بی اینکه وجهی بخواهم به شما رد می کنم ؛ زیرا من قادرم که فتح کنم و در همان حال به بدبختی مغلوبین رقت آورم . اگر شما اعتماد ندارید که به میان ما آیید ، کسی را از دوستان خود بفرستید تا ما قول شرف به شما بدهیم که مخاطره ای برای شما نخواهد بود . به هر حال اگر خواستید به من نامه بنویسید ، به خاطر داشته باشید که به پادشاهی و بل به پادشاه خودتان می نویسید . "
حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1190 - 1189
###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357
هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...
ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:38