علل شکست هخامنشیان از اسکندر در جنگ گرانیک
هخامنشیان (بخش736)
" جهات (=علل) شکست قشون ایران :
در جنگ گرانیک ، سواره نظام ایران ، دلیرانه جنگیده ؛ زیرا بیانات دیودور ، به خوبی این معنی را می رساند و مورخین دیگر یونانی هم همین گفته ها را با عبارت دیگر تایید کرده اند و خوب دیده می شود که تا سرداران ایرانی کشته نشده اند ، بهره مندی برای مقدونی ها حاصل نگشته و اکثر سرداران هم چنانکه مورخ رومی گوید ، با شرافتمندی مجروح گشته و مرده اند ؛ یعنی در حال حمله زخم برداشته اند ، نه در حین گریز .
پس شکست از کجا بوده ؟
جهات آن ، چنانکه از نوشته های مورخین یونانی بر می آید این است :
1 . قبل از جنگ ، سرداران ایران تصور کرده اند که سواره نظام برای قلع و قمع قشون اسکندر کافی است و پیاده نظام را به کار نینداخته اند . بعد که مقاومت سواره نظام در هم شکسته ، پیاده نظام به کار افتاده ، ولی در حالی که مرعوب بوده . (1)
2 . قشون اجیر یونانی هم چنانکه استنباط می شود ، به کار نیفتاده ؛ یعنی در ذخیره مانده و پس از فرار سپاهیان ایران ، سپاهیان اجیر مزبور یک بلندی را اشغال کرده و راجع به شرایط تسلیم شدن با اسکندر داخل مذاکره شده ، بعد مجبور گشته اند که بجنگند و پافشاری آنها در این موقع برای قشون شکست خورده ، نتیجه نداشته . این هم خبطی بوده بزرگ ؛ زیرا از جنگ های سابق که بالاتر گذشت روشن است که یونانی ها جنگی های خوبی بودند و در موقع خطر پافشاری داشتند . بنابراین باید گفت که ایرانی ها ، چون اعتماد به یونانی ها نداشته اند مسءولیت جنگ را به تنهایی به عهده گرفته اند و نیز چون پیاده نظام در آخر جنگ داخل کارزار شده و پس از دخول هم استقامت نورزیده ، در واقع امر فقط سواره نظام جنگ کرده .
3 . چنانکه دیده می شود آرسیت بی موقع عقب نشسته و بعد که دیده باعث شکست شده ، انتحار (خودکشی) کرده .
4 . پافشاری مقدونی ها از این جهت بوده که در این طرف رود گرانیک جنگ می کردند و این موقع(یت) اثری بزرگ در جنگ داشته ؛ چه (=زیرا) مقدونی ها دیده اند که اگر فرار کنند در عقب قشون ایران و در پیش ، رود گرانیک را خواهند داشت و خیلی مشکل است جان به در برند . اسکندر هم وقتی که وحشت و اضطراب آنها را دیده ، همین نکته را به آنها گوشزد کرده و خواسته است "یک بار دیگر" حمله برند . بنابراین اگر قشون ایران از رود گرانیک گذشته و در آن طرف رود با مقدونی ها مصاف می داد ، دو مزیت برای او حاصل بود . اولا همان خطر در این صورت ایرانی ها را تهدید می کرد و بیشتر پا فشرده این یک بار حمله را هم دفع می کردند ؛ ثانیا مقدونی ها چون راه فرار برایشان باز بود به پافشاری مجبور نمی شدند همان وحشت و اختلال ، کار خود را می کرد . اما در صورت شکست برای ایرانی ها با آنچه در این طرف روی داد تفاوتی نمی داشت بجز اینکه عده ی کشتگان بیشتر می بود . موقعی(یتی) را که ایرانی ها در این طرف رود گرفته بودند برای جنگ دفاعی مناسبت داشت نه حمله ؛ و معلوم است که قوت قلب حمله کننده بیش از مدافع است . از آنچه گفته شد به این نتیجه می رسیم که در این جدال ده هزار سوار ایرانی (به قول دیودور) یا بیست هزار (به قول آریان) با سی و پنج هزار سوار و پیاده ی مقدونی جنگیده اند . جهتی (علتی) برای این وضع نمی توان تصور کرد جز آنکه ایرانی ها اهمیت شایان به اسکندر و قوای او نداده اند (وگرنه تعداد بیشتری می بردند) و غرور سواره نظام و کنار گذاشتن یونانی های اجیر و غیره (نیز) از همین معنی ناشی شده . "(2)
حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1133 - 1131
1 . اینجاست که اهمیت بیانات رهبر انقلاب درباره ضرورت رای دادن به "افرادی که مرعوب غرب نباشند" روشن می شود .
2 . علت چهارم ، مجددا اهمیت و ضرورت کمک به ملل و گروه های مقاومت ، و رودررویی با دشمن در کشورهای دیگر - بجای رودررویی در ایران - را روشن می کند .
###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357
برچسب:
نویسنده: فاطمه زارعیان