پیشروی راحت و قابل توجه اسکندر در ایران ، نتیجه سستی و بی تدبیری هخامنشیان و کشیده شدن جنگ به داخل ایران
هخامنشیان (یخش737)
چنانکه در قسمتهای قبل به نقل از کتاب آوردیم ، اسکندر به خاطر آنکه سرداران هخامنشی ، جنگ را به بیرون از ایران نکشیدند و گذاشتند جنگ به داخل ایران کشیده شود (و علل دیگر) در جنگ گرانیک از اسکندر شکست سنگینی خوردند . حال ببینید این شکست چه نتایجی داشته :
" نتیجه جنگ گرانیک : پس از این جنگ ، تقریبا تمام قسمت های آسیای صغیر که در آن طرف کوه های توروس واقع بود ، بی سر و سالار ماند و مردمان این قسمتها ، از وحشت و اضطرابی که داشتند یکایک به اسکندر تسلیم شدند (آسیای صغیر به زبان امروزی ، چند کشور را شامل می شد که همگی ایالات ایران بودند) . از جمله فریگیه بود که پس از خودکشی آرسیت بی سر ماند و اسکندر کالاس نامی را که سردار تسالی بود به حکومت آن ولایت بگماشت ...
در این احوال به اسکندر خبر رسید که داس کی لیون ساخلو ایرانی دارد و او پارمنیون را برای تسخیر آن فرستاد ولی بعد معلوم شد که ساخلوی نیرومند در اینجا نبوده و عده ای از ایرانی ها همین که از نزدیک شدن مقدونی ها آگاه شده اند ، از شهر بیرون رفته اند . این شهر به تصرف مقدونی ها درآمد و بعد اسکندر به طرف شهر سارد والی نشین لیدیه رفت . در هفتاد استادی (تقریبا در دو فرسنگی) شهر حاکم ایرانی میثرن نام با اعاظم شهر به استقبال اسکندر آمده ، شهر را با خزاین آن تسلیم کرد . اسکندر غرق شعف گشت و حاکم را با ملاطفت پذیرفت . بعد وقتی که به رود هرموس رسید (به مسافت بیست استاد از شهر) اردوی خود را در کنار آن زده ، آمینتاس پسر آندرومن را فرستاد تا ارگ شهر را تصرف کند .
راجع به این حاکم باید گفت که بی دلی نشان داده و خیانت کرده ؛ زیرا ارگ شهر بر بلندی واقع و دست یافتن بر آن بسیار مشکل بود . سابقا این ارگ سه دیوار محکم داشت ولی نمی توان گفت که در این زمان این دیوارها وجود داشته یا نه . اگر هم وجود نداشته ، باز ارگ مزبور به واسطه موقع(یت) نظامی خود می توانست هر سپاه عظیم را مدتها معطل کند . باید به خاطر آریم که آتنی ها در زمان داریوش اول بر سارد دست یافتند ولی نتوانستند ارگ آنرا تسخیر کنند . بی جهت نبود که چون اسکندر از نیت حاکم آگاه شد از طالع خود خشنود گشت و به شکرانه دست یافتن بر ارگ سارد بی هیچ زحمت یا معطلی فورا امر کرد در آنجا معبدی برای زءوس (خدای بزرگ یونانی ها) بسازند و برای این مقصود جایی را که محل قصر سابق پادشاهان لیدیه بود انتخاب کرد . دیودور اسم والی خاءن را میثرین نوشته ، ولی آریان و کنت کورث - چنانکه بالاتر نوشته ایم .
اسکندر پس از تسخیر سارد پوزانیاس را دژبان ارگ آن کرده و اخذ مالیات را به عهده ی نی سیاس محول داشت . ایالت لیدیه را که سابقا با سپهرداد ، دلاور جدال گرانیک بود ، به آرساندر پسر فیلوتاس اعطا کرد و مهرن را از جهت تسلیم کردن سارد بسیار بنواخت تا ولات و حکام دیگر ایران را نیز به خیانت تشویق کرده باشد . بعدها مهرن حاکم ارمنستان گردید ...
پس از آن اسکندر به طرف افس رفت . ساخلو ایرانی آن پس از شنیدن خبر شکست قشون ایران در جنگ گرانیک ، این شهر را تخلیه کرده بود ... "
حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1135 - 1133
چنانکه می بینید ، پس از پیروزی اسکندر در جنگ گرانیک ، پیشروی او و تصرف ایالات ایران سرعت گرفت ؛ و بسیاری هم ، خود با هراسی که از پیروزی اسکندر در این جنگ پیدا کرده بودند ، شهرهایشان را تسلیم اسکندر کرده یا فرار کردند .
پس ، جنگ گرانیک ، یک نقطه عطف در حمله اسکندر به ایران بوده است ؛ و اگر او در این جنگ شکست می خورد ، شاید هرگز ایران تصرف نمی شد .
دلایل شکست ایران در جنگ گرانیک را هم که قبلا ذکر کردیم ؛ منجمله خودداری از کشاندن جنگ به مقدونیه ؛ و اجازه دادن به دشمن برای کشاندن جنگ به داخل ایران .
این درسی است که باید بیاموزیم تا از تکرار این شکست جلوگیری شود .
چگونه ؟
با حمایت مالی ، تسلیحاتی و لشکری کافی از ملل و گروه های مقاومت ؛ و رودررویی با دشمن در کشوری دیگر و دور از مرزهای ایران .
###############
کانال حقیقت
https://telegram.me/haghighat1357
هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)...
ما را در سایت هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 4:54