خرید بک لینک

درباره سایت

هخامنشیان (711) : کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (2)

امکانات وب

بخش چهارم مطلب "کودکی و نوجوانی اسکندر کبیر (به نقل از حسن پیرنیا)"


هخامنشیان (بخش713)


" ... از قضایایی که به ایام جوانی اسکندر نسبت می دهند و جرات و شجاعت او را می نماید ، قضیه ذیل است . در آن زمان اسب های تسالی از حیث زیبایی معروف بودند . روزی اسبی برای فیلیپ از این ولایت یونانی آورده بودند و چون سرش به سر گاو نر شباهت داشت آنرا بوسه فال می نامیدند . اسب مزبور به قدری تندخوی و سرکش بود که از دوستان و مستحفظین فیلیپ کسی نتوانست بر آن بنشیند . در این حال در اطراف فیلیپ مذاکره شد که این اسب وحشی بی مصرف را رها کنند در جلگه آزاد باشد .

اسکندر آهی کشیده گفت اسب به این زیبایی را به واسطه ی ترس و کم دلی از دست می دهند .

فیلیپ برگشته ، به او گفت اشخاصی را که از تو در این فن ماهرترند ، بی جهت توهین مکن .

او جواب داد اگر اجازه دهید من او را رام می کنم .

فیلیپ : "اگر نکردی چه ؟"

اسکندر : "قیمت اسب را می پردازم ."

فیلیپ خندید و بالاخره قرار بر این شد که اگر او اسب را رام کرد ، از آن او باشد و قیمت آن را فیلیپ بپردازد ، و الا خودش قیمت آنرا بپردازد بی اینکه صاحب اسب گردد . اسکندر پس از تحصیل (کسب) اجازه ، اسب را رو به آفتاب داشت تا سایه خود را نبیند ، زیرا ملتفت شده بود که اسب از سایه ی خود رم می کند . بعد از این کار چند دفعه دست به یال اسب کشیده ، او را بنواخت و پس از اینکه از حرارت اسب قدری کاست ، چابکانه جست و بر اسب نشست . اسب بر دو پا ایستاد ، بعد لگد انداخت و تلاش کرد که از قید دهنه برهد و چون موفق نشد اسکندر را برداشت و در جلگه ی هموار تاخت . اسکندر جلو او را رها کرد تا هر قدر می خواست دوید و گاهی با مهمیز او را به دویدن تحریک کرد . بالاخره اسب خسته شد و رام گردید ؛ ولی اسکندر او را راحت نگذاشت و چندان دوانید تا بالاخره اسب بکلی از نفس افتاد و ایستاد . در این وقت که اسکندر نزد فیلیپ برگشته بود پیاده شد و فیلیپ که از شادی در پوست نمی گنجید به اطراف خود نگریست و بعد رو به اسکندر کرده گفت : "اسکندر ! مقدونیه برای تو کوچک است . در فکر مملکتی وسیع تر باش ."

فیلیپ چون جلادت و رسادت اسکندر را می دید ، همین که پسرش به رشد رسید او را در جنگ ها دخالت داد . بنابراین در محاصره بیزانس و جنگ فیلیپ با آتنی ها ، چنانکه گذشت اسکندر شرکت کرد .

در احوال اسکندر نوشته اند که از تزیینات و البسه فاخر احتراز داشت و می گفت : "استعمال تزیینات و جواهر حق زنان است ، زیرا زیبایی از لوازم آنان می باشد ؛ اما زیبایی مرد در تقوای اوست ."

در این ایام شباب از معاشرت با زنان به قدری گریزان بود که مادرش می ترسید عنین باشد ؛ ولی پس از فتوحات خود در آسیا دارای 360 زن بود . شراب را در ابتدا دوست می داشت ، ولی به حدی که باعث مستی نگردد ، اما بعدها که فتوحات زیاد کرد ، چنانکه مورخین او نوشته اند صفاتی را که ذکر کردیم فاقد گردیده ، سادگی و بی آلایشی را از دست داد : پس از هر فتح ضیافت ها می کرد ، به میگساری و مستی می پرداخت و در عیش و عشرت به قدری غوطه ور می گشت که چنانکه بیاید بالاخره از عیش و عشرت و ناپرهیزی زیاد درگذشت . (1) "


حسن پیرنیا ، ایران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسیاب ، چاپ نهم ، صص 1100 - 1099


1 . اسکندر بعد از فتح ایران بود که تحت تاثیر سبک زندگی هخامنشیان به اشرافیگری ، مستی و میگساری ، تدارک 360 زن برای خود - همچون اردشیر هخامنشی - و شهوترانی و ... روی آورد .


###############


کانال حقیقت

https://telegram.me/haghighat1357

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 16:02

صفحه بندی